همزمان با این عمل، با دست راست خود عدد 6 (انگلیسی) را در هوا بنویسید.مشاهده خواهید کرد که پایتان نیز جهت حرکت خود را تغییر می دهد.
امتحان کنید!
چیپس یکی از تنقلات بسیار خوشمزه است که تقریبا همه مردم طرفدار آن هستند و چون دارای کالری زیادی است هنگامی که گرسنه هستید، می توانید آن را مصرف کنید، اما آیا دوست دارید بدانید چیپس سیب زمینی نخستین بار کجا درست شد؟
چیپس در آمریکا متولد شد، پدری داشت به نام سیب زمینی سرخ شده که نخستین بار در اواخر قرن ۱۸ به وسیله شخصی به نام توماس جفرسون در آمریکا معرفی شد. در اوایل قرن ۱۹ سیب زمینی سرخ شده به تدریج محبوبیت پیدا کرد تا جایی که وارد فهرست غذایی رستوران ها شد. یکی از شب های زمستان سال ۱۸۵۳ در رستوران «دریاچه ماه» در ساراتوگای ایالت نیویورک شخصی همراه شام، سیب زمینی سرخ شده سفارش داد.
پس از دریافت غذا این شخص با اعتراض به اینکه سیب زمینی ها سرخ نشده اند و چندان ترد نیستند آنها را به آشپزخانه پس فرستاد. جورج کرام، سرآشپز رستوران که از این انتقاد حسابی عصبانی شده بود برای تمسخر سیب زمینی ها را به نازکی کاغذ برید، به شدت به آنها نمک زده، دوباره سرخشان کرد و محصول را به این خیال که غیرقابل خوردن است، سر میز برد، اما دست پخت کرام به جای یک غذای بی مصرف یک شاهکار از آب درآمد و به همین راحتی چیپس اختراع شد. صاحب رستوران دریاچه ماه به زودی این خوراکی را وارد فهرست غذایی خود کرد.
چندی بعد کرام برای خود رستورانی باز کرد که سیب زمینی نازک سرخ شده را به شهرت رساند. چیپس به معنی ورقه و لایه نازک است. به این ترتیب نام چیپس به طور رسمی وارد ادبیات غذایی شد و به زودی رستوران های دیگر شروع به عرضه آن کردند و ویلیام تاپندون از اهالی اوهایو برای نخستین بار چیپس سیب زمینی را از رستوران به مغازه های خواربارفروشی برد.
در سال ۱۸۹۵ او فروش چیپس را به خواربارفروشی های محل شروع کرد و وقتی کارش گرفت نخستین کارخانه چیپس دنیا را تاسیس کرد. امروزه چیپس سیب زمینی در شکل ها، مزه ها و مارک های مختلفی تولید و عرضه می شود که بعضی از آنها به جای ورقه های سیب زمینی از قطعه های ریز به هم پیوسته آن استفاده می کنند.

سلام این روش رو ،خودتون امتحان نکنید و فقط بخوانید و همین و خود دانید و نظر بدهید و هیچی و فعلا خداحافظ
مقدار کمی از گاز سمی سولفید هیدروژن توانسته فعالیت های حیاتی این موش کوچک را برای شش ساعت تا نزدیک به وضعیت مرگ پایین بیاورد. اگر محققان بتوانند چنین حالتی را در انسان ها هم ایجاد کنند ممکن است انقلابی در پزشکی اورژانس به وجود بیاید.
داستان از اینجا آغاز می شود که در زمان اورژانس برای مثال یک تصادف شدید یا یک حمله قلبی، جان بیمار به شدت در خطر است. در اینجا زمان، شاه کلید نجات از مرگ است. در اغلب موارد مرگ به دلیل نبود وقت کافی جهت اقدامات پزشکی رخ می دهد.
حالا محققان توانسته اند با این گاز سرعت زندگی را کم کنند. این ماده سبب می شود که فعالیت های حیاتی به صورت نیمه توقف درآید. ضربان قلب کم می شود و سرعت تنفس پایین می آید. تمام اینها باعث می شود که مرگ سلولی به تاخیر بیافتد و نتیجه آن تبدیل دقایق کوتاه به ساعت ها برای نجات جان بیمار خواهد بود. آقای راس می گوید: با استفاده از این روش زمان برای بیمار کند خواهد شد. در حالی که تیم پزشکی با سرعت مشغول درمان وی هستند.
این تحقیقات بر روی حشرات و ماهی ها هم انجام شده. اما هنوز برای امتحان آن روی انسان ها کمی زود است. بیولوژیست مسوول این تحقیقات می گوید: "من ضربان قلب ماهی ها را متوقف کردم. بنابراین آنها از نظر کلینیکی مرده بودند. اما من می توانم دوباره آنها را برگردانم." شاید تمام اینها تعریف ما را از مرگ و زندگی عوض کند.

چند نكته جالب از زندگي انيشتين ، که شما هیچ گاه آنان را نمی دانستید.
همگی ما می دانیم که انیشتین این فرمول [mc2=5] را کشف کرد. اما واقعیت آن است که چیزهای کمی در مورد زندگی خصوصی اش می دانیم.
او با سر بزرگ متولد شد
وقتی انیشتین به دنیا آمد او خیلی چاق بود و سرش خیلی بزرگ تا آنجایی که مادر وی تصور می کرد، فرزندش ناقص است، اما بعد از چند ماه سر و بدن او به اندازه های طبیعی بازگشت.
او خیلی دیر زبان باز کرد
یکی دیگر از مشهورترین جنبه های کودکی انیشتین این است که او خیلی دیرتر از بچه های معمولی صحبت کردن را آغاز کرد. طبق ادعای خود انیشتین او تا سن سه سالگی حرف زدن را آغاز نکرده بود و بعد از آن هم حتی تا سنین بالاتر از نه سالگی به سختی صحبت می کرد.
به دلیل پیشرفت کند کلامی انیشتین، و گرایش او به بی توجهی به هر موضوعی که در مدرسه برایش خسته کننده بود و در مقابل توجه صرف او به مواردی که برایش جالب بودند باعث شده بود که برخی همچون خدمه منزل انیشتین او را کند ذهن بدانند. البته در زندگی انیشتین، این اولین و آخرین باری نبود که چنین انگ ها و نظرات آسیب شناسانه ای به او نسبت داده می شد.
حافظه اش به خوبی آنچه تصور می شود نبود
مطمئنا انیشتین می توانسته کتابهای مملو از فرمول و قوانین را حفظ کند، اما برای به یادآوری چیزهای معمولی واقعا حافظه ضعیفی داشته است. او یکی از بدترین اشخاص در به یاد آوردن سالروز تولد عزیزان بود و عذر و بهانه اش برای این فراموشکاری، مختص دانستن آن (تولد) برای بچه های کوچک بود. یا بطور مثال انیشتین سرعت صوت را از حفظ نمیدانست و وقتی از وی در این مورد سوال میکردند میگفت اینها چیزهایی است که همه آنرا میدانند پس من وقتم را برای دانستن آنها تلف نمی کنم!
او از داستانهای علمی ـ تخیلی متنفر بود
انیشتین از داستانهای تخیلی بیزار بود. زیرا که احساس می کرد، آنها باعث تغییر درک عامه مردم از عطم می شوند و در عوض به آنها توهم باطلی از چیزهایی که حقیقتا نمی توانند اتفاق بیفتند میدهد.
به بیان او «من هرگز در مورد آینده فکر نمی کنم زیرا که آن به زودی می آید. به این دلیل او احساس می کرد کسانی که بطور مثال، بشقاب پرنده ها را می بینند باید تجربه هایشان را برای خود نگه دارند.
او در آزمون ورودی دانشگاه اش رد شد
در سال 1895 در سن 17 سالگی، انیشتین که قطعا یکی از بزرگترین نوابغی است که تاکنون متولد شده، در آزمون ورودی دانشگاه فدرال پلی تکنیک سوییس رد شد.
در واقع او بخش علوم و ریاضیات را پشت سر گذاشت ولی در بخش های باقیمانده، مثل تاریخ و جغرافی رد شد. وقتی که بعدها از او در این رابطه سوال شد، او گفت: آنها بی نهایت کسل کننده بودند و او تمایلی برای پاسخ دادن به این سوالات در خود احساس نمی کرد.
علاقه ای به پوشیدن جوراب نداشت
انیشتین در سنین جوانی یافته بود که شصت پا باعث ایجاد سوراخ در جوراب می شود. سپس تصمیم گرفت که دیگر جوراب به پا نکند و این عادت تا زمان مرگش ادامه داشت.
علاوه بر این او هرگز برای خوشایند و عدم خوشایند دیگران لباس نمی پوشید، او عقیده داشت یا مردم او را می شناسند و یا نمی شناسند. پس این مورد قبول واقع شدن (آن هم از روی پوشش) چه اهمیتی میتواند داشته باشد؟
او فقط یک بار رانندگی کرد
انیشتین برای رفتن به سخنرانی ها و تدریس در دانشگاه، از راننده مورد اطمینان اش کمک می گرفت. راننده وی نه تنها ماشین او را هدایت می کرد بلکه همیشه در طول سخنرانی ها در میان شنوندگان حضور داشت.
انیشتین، سخنرانی مخصوص به خود را انجام می داد و بیشتر اوقات راننده اش، بطور دقیقی آنها را حفظ می کرد.
یک روز انیشتین در حالی که در راه دانشگاه بود، با صدای بلند در ماشین پرسید: چه کسی احساس خستگی می کند؟
راننده اش پیشنهاد داد که آنها جایشان را عوض کنند و او جای انیشتین سخنرانی کند. سپس انیشتین بعنوان راننده او را به خانه بازگرداند.
عدم شباهت آنها مسئله خاصی نبود. انیشتین تنها در یک دانشگاه استاد بود و در دانشگاهی که وقتی برای سخنرانی داشت، کسی او را نمی شناخت و طبعا نمی توانست او را از راننده اصلی تمیز دهد.
او قبول کرد اما کمی تردید در مورد اینکه اگر پس از سخنرانی سوالات سختی از راننده اش پرسیده شود، او چه پاسخی خواهد داد، در درونش داشت.
به هر حال سخنرانی به نحوی عالی انجام شد، ولی تصور انیشتین درست از آب درآمد. دانشجویان در پایان سخنرانی انیشتین جعلی شروع به مطرح کردن سوالات خود کردند.
در این حین راننده باهوش گفت «سوالات بقدری ساده هستند که حتی راننده من نیز می تواند به آنها پاسخ گوید» سپس انیشتین از میان حضار برخواست و به راحتی به سوالات پاسخ داد به حدی که باعث شگفتی حضار شد.
الهام گر او یک قطب نما بود
انیشتین در سنین نوجوانی یک قطب نما به عنوان هدیه تولد از پدرش دریافت کرده بود.
وقتی که او طرز کار قطب نما را مشاهده می نمود، سعی می کرد طرز کار آن را درک کند. او بعد از انجام این کار بسیار شگفت زده شد. بنابراین تصمیم گرفت علت نیروهای مختلف در طبیعت را درک کند.
راز نهفته در نبوغ او
بعد از مرگ انیشتین در 1955 مغز او توسط توماس تولتز هاروی برای تحقیق برداشته شد.
اما این کار بصورت غیر قانونی انجام شد. بعدها پسر انیشتین به او اجازه تحقیقات در مورد هوش فوق العاده پدرش را داد.
هاروی تکه هایی از مغز انیشتین را برای دانشمندان مختلف در سراسر جهان فرستاد. از این مطالعات دریافت می شود که مغز انیشتین در مقایسه با میانگین متوسط انسانها مقدار بسیار زیادی سلولهای گلیال که مسئول ساخت اطلاعات هستند داشته است.
همچنین مغز انیشتین مقدار کمی چین خوردگی حقیقی موسوم به شیار سیلویوس داشته که این مسئله امکان ارتباط آسان تر سلولهای عصبی را با یکدیگر فراهم می سازد.
علاوه بر اینها مغز او دارای تراکم و چگالی زیادی بوده است و همینطور قطعه آهیانه پایینی دارای توانایی همکاری بیشتر با بخش تجزیه و تحلیل ریاضیات است.
دانشمندان توانسته اند به فرمولی دست پیدا کنند که نشان می دهد چه عاداتی در زندگی سبب افزایش طول عمر می شوند و چند سال به عمر ما می افزایند.
پژوهشگران دانشگاه هاروارد طی ۶۰ سال بر گروهی ۶۰۰ نفری نظارت کرده و در نتیجه موفق شدند چند عامل مهم در رفتار افراد را تعیین کنند که بر طول عمر تاثیر بسزایی دارند.
طبق نتایج این پژوهش ها، افراد خوشبخت که پول قرض نمی گیرند، بیشتر عمر می کنند تا افراد بدبین. همچنین افرادی که شکلات دوست دارند، افراد دیندار و سبزی خواران نیز عمر طولانی تری دارند.
به گزارش خبرگزاری نووستی ، پژوهش های اخیر نشان دادند که افراد دارای زندگی سالم چند سال بیشتر زندگی می کنند.
برای اینکه ۲ سال بیشتر زندگی کنید:
شکلات بخورید. تحقیقات نشان می دهند که شکلات غلیظ و تلخ برای قلب مفید است.
برای اینکه ۳ سال بیشتر زندگی کنید:
دیندار باشید و دوستان بسیاری داشته باشید. تحقیقات نشان دادند که حضور مرتب در حرم و اماکن مذهبی استرس را کاهش می دهد. همچنین دوستی و ارتباطات اجتماعی نیز همین تاثیر را نشان می دهند.
برای اینکه ۳٫۶ سال بیشتر زندگی کنید:
گوشت کمتر بخورید. سبزی خواری و یا تنها کاهش مقدار گوشت در غذا می تواند به علت کاهش غلظت چربی در بدن طول عمر را افزایش دهد، زیرا در ازای آن مصرف میوه و سبزیجات افزایش می یابد.
برای اینکه ۳٫۷ سال بیشتر زندگی کنید:
زندگی فعالی داشته باشید. دانشمندان تایید می کنند که تحرک، نرمش و ورزش تاثیر مثبتی بر قلب می گذارد و نمی گذارد که فرد چاق شود.
برای اینکه ۵ سال بیشتر زندگی کنید:
مطالعه کنید. دانشمندان هاروارد به این نتیجه رسیده اند که زنان دارای تحصیلات دانشگاهی به طور متوسط ۵ سال بیش از زنان بدون تحصیلات عالیه زندگی می کنند.
برای اینکه ۷٫۵ سال بیشتر زندگی کنید:
مثبت نگر باشید. پژوهش ها ثابت کرده اند که ریسک مرگ زودرس برای افراد حوشبین ۵۵درصد کمتر است.
برای اینکه ۸ تا ۱۰ سال بیشتر زندگی کنید:
سیگار نکشید. افرادی که هیچ گاه سیگار نکشیده اند، به طور متوسط ۱۰ سال بیش از افراد سیگاری زندگی می کنند. اگر مردان در سن ۳۵ سالگی سیگار را ترک کنند، می توانند به طور متوسط ۵٫۱ سال به طول عمر خود بیفزایند.
برای اینکه ۱۰ سال بیشتر زندگی کنید:
خوشبخت باشید. افراد خوشبخت به طور متوسط ۱۰ سال بیش از سایرین زندگی می کنند.
تجربه نشان داده است که مرغ با شنیدن صدای موسیقی بزرگترین تخم را می گذارد!!!
تمام خرس های قطبی چپ دست هستند!!
جگر تنها عضو داخلی بدن است که اگر با عمل جراحی قسمتی از آن بر داشته شود دوباره رشد می کند.
چشم انسان می تواند ۱۰ میلیون رنگ مختلف را ببیند و از هم تشخیص دهد.
حس بویایی سگ با حس بویایی مورچه برابری می کند!!!
حلزون ها می توانند ۳ سال متوالی بخوابند.
در شیلی صحرایی وجود دارد که هزازان سال است در آن باران نباریده است
زبان مقاوم ترین ماهیچه بدن است
فندک قبل از کبریت اختراع شد!!!!!
قرنیه چشم تنها قسمت بدن است که خون ندارد.
قلب انسان در هنگامه عطسه به اندازه یک میلیونیم ثانیه می ایستد!!!
حس بویایی خرس تقریباً صد برابر قوی تر از حس بویایی انسان است.
حنجره زرافه تار صوتی ندارد و گنگ است!!!!
خرگوش و طوطی تنها حیواناتی هستند که بدون بر گشتن به عقب می توانند پشت سر خود را ببینند!!
خوک ها به لحاظ بدن قادر به دیدن آسمان نیستند.
زنبور عسل دو معده دارد یکی برای جمع آوری عسل و دیگری برای هضم غذا!!!
شهر مکزیک سالانه بیست و پنچ سانتیمتر نشست می کند.
قلب میگوها در سر آنها قرار دارد!!
کرم های ابریشمی در ۵۶ روز ۶۰۰۰برابر خود غذا می خورد!!!!!
گونه ای از خرگوش قادر است ۱۲ ساعت پس از تولد جفت گیری کند.
موشهای صحرایی چنان تکثیر می کنند که در عرض ۱۸ماه دو موش صحرایی قادرند یک میلیون فرزند داشته باشند!!!!!
موشهای صحرایی سالانه یک سوم منابع و ذخایرغذایی جهان را نابود می سازند.
لایه پوستی که آرنج دست را پوشانده در هر ده روز یکبار عوض می شود.
ناخن های انگشتان دست تقریباً چهار برابر ناخن های پا رشد می کند!!
یک زنبور عسل باید روی چهار هزار گل بشیند تا بتواند به اندازه یک قاشق عسل تهیه کند!!!
سلام این یکی خیلی جالبه امتحان کنید جواب می ده.![]()
نظر بدهید دوستان.
به این تست شک نکنید. این آخرین و استانداردترین تست شخصیت شناسى است که این روزها در اروپا بین روانشناسان در جریان است. پاسخهایش هم اصلاً کار دشوارى نیست. کافى است کمى به خودتان رجوع کنید. یک کاغذ و قلم هم کنار دستتان باشد و جوابی را که انتخاب می کنید یادداشت کنید که بتوانید امتیازهایى که گرفته اید جمع بزنید. حاضرید؟ پس شروع کنید:
۱)چه موقع از روز بهترین و آرام ترین احساس را دارید؟
الف _ صبح،
ب- عصر و غروب،
ج _ شب
۲) معمولاً چگونه راه مى روید؟
الف _ نسبتاً سریع، با قدم هاى بلند،
ب- نسبتاً سریع، با قدمهاى کوتاه ولى تند و پشت سر هم،
ج _ آهسته تر، با سرى صاف روبرو،
د _ آهسته و سربه زیر، ه- – خیلى آهسته
۳)وقتى با دیگران صحبت مى کنید؛
الف _ مى ایستید و دست به سینه حرف مى زنید،
ب- دستها را در هم قلاب مى کنید،
ج _ یک یا هر دو دست را در پهلو مى گذارید،
د _ دست به شخصى که با او صحبت مى کنید، مى زنید،
و ه-_ با گوش خود بازى مى کنید، به چانه تان دست مى زنید یا موهایتان را صاف مىکنید
۴) وقتى آرام هستید، چگونه مى نشینید؟
الف _ زانوها خم و پاها تقریباً کنار هم،
ب- چهارزانو،
ج _ پاى صاف و دراز به بیرون،
د _ یک پا زیر دیگرى خم
۵) وقتى چیزى واقعاً براى شما جالب است، چگونه واکنش نشان مى دهید؟
الف _ خنده اى بلند که نشان دهد چقدر موضوع جالب بوده،
ب _ خنده، اما نه بلند،
ج _ با پوزخند کوچک،
د _ لبخند بزرگ،
ه_ لبخند کوچک
۶) وقتى وارد یک میهمانى یا جمع مى شوید؛
الف _ با صداى بلند سلام و حرکتى که همه متوجه شما شوند، وارد مى شوید
ب _ با صداى آرامتر سلام مى کنید و سریع به دنبال شخصى که مى شناسید، مى گردید
ج _ در حد امکان آرام وارد مى شوید، سعى مى کنید به نظر سایرین نیایید
۷) سخت مشغول کارى هستید، بر آن تمرکز دارید، اما ناگهان دلیلى یا شخصى آن را قطع مى کند؛
الف _ از وقفه ایجاد شده راضى هستید و از آن استقبال مى کنید
ب _ بسختى ناراحت مى شوید
ج _ حالتى بینابین این ۲ حالت ایجاد مى شود
۸( کدامیک از مجموعه رنگ هاى زیر را بیشتر دوست دارید؟
الف- قرمز یا نارنجى
ب- سیاه
ج- زرد یا آبى کمرنگ
د- سبز
ه- آبى تیره یا ارغوانى
و- سفید
ز- قهوه اى، خاکسترى، بنفش
۹( وقتى در رختخواب هستید )در شب( در آخرین لحظات پیش از خواب، در چه حالتى دراز مى کشید؟
الف- به پشت
ب- روى شکم )دمر(
ج- به پهلو و کمى خم و دایره اى
د- سر بر روى یک دست
ه- سر زیر پتو یا ملافه…
۱۰( آیا شما غالباً خواب مى بینید که:
الف- از جایى مى افتید.
ب- مشغول جنگ و دعوا هستید.
ج- به دنبال کسى یا چیزى هستید.
د- پرواز مى کنید یا در آب غوطه ورید.
ه- اصلاً خواب نمى بینید.
و- معمولاً خواب هاى خوش مى بینید
امتیازات
سؤال اول: الف(۲ امتیاز)، ب (۴ امتیاز)، ج (۶ امتیاز)
سؤال دوم: الف (۶امتیاز)، ب (۴ امتیاز)، ج (۷ امتیاز)، د (۲ امتیاز)، ه (۱ امتیاز)
سؤال سوم: الف (۴ امتیاز)، ب (۲ امتیاز)، ج (۵ امتیاز)، د (۷ امتیاز)، ه (۶ امتیاز)
سؤال چهارم: الف (۴ امتیاز)، ب (۶ امتیاز)، ج (۲ امتیاز)، د (۱ امتیاز)
سؤال پنجم: الف (۶ امتیاز)، ب (۴ امتیاز)، ج (۳ امتیاز)، د (۵ امتیاز)، ه (۲ ا متیاز)
سؤال ششم: الف (۶ امتیاز)، ب (۴ امتیاز)، ج (۲ امتیاز)
سؤال هفتم: الف (۶ امتیاز)، ب (۲ امتیاز)، ج (۴ امتیاز)
سؤال هشتم: الف (۶ امتیاز)، ب (۷ امتیاز)، ج (۵امتیاز)، د (۴ امتیاز)، ه (۳ امتیاز) و (۲ امتیاز)، ز (۱ امتیاز)
سؤال نهم: الف (۷ امتیاز)، ب (۶ امتیاز)، ج (۴ امتیاز)، د (۲ امتیاز)، ه (۱ امتیاز)
سؤال دهم: الف (۴ امتیاز)، ب (۲ امتیاز)، ج (۳ امتیاز)، د (۵ امتیاز)، ه (۶ امتیاز)، و (۱ امتیاز)
خب، امتیازهایتان را جمع زدید. عدد به دست آمده را با جدول مقابل مقایسه کنید و شخصیت خودتان را بشناسید.
نتیجه گیرى
اگر امتیاز شما بالاى ۶۰ است: دیگران در ارتباط و رفتار با شما شدیداً مراقب و هوشیار هستند آنها شما را مغرور، خودمحور و بى نهایت سلطه جو مى دانند، گرچه شما را تحسین مى کنند و به ظاهر مى گویند«کاش من جاى تو بودم!!» اما معمولاً به شما اعتماد ندارند و نسبت به ایجاد رابطه اى عمیق و دوستانه بى میل و فرارى هستند.
اگر از ۵۱ تا ۶۰ امتیاز دارید: بدانید دوستان شما را تحریک پذیر مى دانند، بدون فکر عمل مى کنیدو سریع از موضوعات ناخوشایند برآشفته مى شوید ، علاقه مند به رهبرى جمع و تصمیم گیریهاى سریع دارید (هرچند اغلب درست از کار درنمى آیند!) دیگران شما را جسور و اهل مخاطره مى دانند. کسى که همه چیز را تجربه و امتحان مى کند، از ماجراجویى لذت مى برد و در مجموع به دلیل ایجاد شرایط و بستر
هیجانات توسط شما، از همراهى تان لذت مى برند.
اگر از ۴۱ تا ۵۰ امتیاز به دست آوردید: به خود امیدوار باشید ، دیگران شما را بانشاط، سرزنده، سرگرم کننده و جالب و جذاب مى بینند. شما دائماً مرکز توجه جمع هستید و از تعادل رفتارى خوبى بهره مند هستید. فردى مهربان، ملاحظه کار و فهمیده به نظر مى رسید. قادر هستید به موقع باعث شادى و خوشى دوستانتان شوید و اسباب هلهله و خنده آنها را فراهم کنید و در همان شرایط و در صورت لزوم بهترین کمک بر اعضاى گروه هستید.
اگر ۳۱ تا ۴۰ امتیاز نصیب شما شد: بدانید در نظر سایرین معقول، هوشیار، دقیق ، ملاحظه کار و اهل عمل هستید. همه مى دانند شما باهوش و با استعداد هستید اما مهمتر از همه فروتن و متواضع هستید. به سرعت و سادگى با دیگران باب دوستى را باز نمى کنید. اما اگر با کسى دوست شوید صادق، باوفا و وظیفه شناس هستید. اما انتظار بازگشت این صداقت و صمیمیت از طرف دوستانتان را دارید گرچه سخت دوست مى شوید اما سخت تر دوستى ها را رها مى کنید.
از ۲۱ تا ۳۰ امتیاز : در نظر سایرین فردى زحمت کش هستید اما متأسفانه گاهى اوقات ایرادگیر هستید. شما بسیار بسیار محتاط و بى نهایت ملاحظه کار به نظر مى رسید. زحمتکشى که در کمال آرامش و با صرف زمان زیاد در جمع بار دیگران را بردوش مى کشد و بدون فکر و براساس تحریک لحظه اى و آنى هرگز نظر نمى دهد. دیگران مى دانند شما همیشه تمام جوانب کارها را مى سنجید و سپس تصمیم مى گیرید.
و اگر کمتر از ۲۱ امتیاز داشتید: دیگران شما را خجالتى، عصبى و آدمى شکاک و دودل مى دانند شخصى که همیشه سایرین به عوض او فکر مى کنند، برایش تصمیم مى گیرند و از او مراقبت مى کنند. کسى که اصلاً تمایل به درگیرشدن در کارهاى گروهى و ارتباط با افراد دیگر را ندارد!
يک مورچه در پي جمع کردن دانه هاي جو از راهي مي گذشت و نزديک کندوي عسل رسيد. از بوي عسل دهانش آب افتاد ولي کندو بر بالاي سنگي قرار داشت و هر چه سعي کرد از ديواره سنگي بالا رود و به کندو برسد نشد. دست و پايش ليز مي خورد و مي افتاد.
هوس عسل او را به صدا درآورد و فرياد زد:«اي مردم، من عسل مي خواهم، اگر يک جوانمرد پيدا شود و مرا به کندوي عسل برساند يک «جور» به او پاداش مي دهم.»
يک مورچه بالدار در هوا پرواز مي کرد. صداي مورچه را شنيد و به او گفت:«نبادا بروي ها... کندو خيلي خطر دارد!»
مورچه گفت:«بي خيالش باش، من مي دانم که چه بايد کرد.»
بالدار گفت:«آنجا نيش زنبور است.»
مورچه گفت:«من از زنبور نمي ترسم، من عسل مي خواهم.»
بالدار گفت:«عسل چسبناک است، دست و پايت گير مي کند.»
مورچه گفت:«اگر دست و پاگير مي کرد هيچ کس عسل نمي خورد.»
بالدار گفت:«خودت مي داني، ولي بيا و از من بشنو و از اين هوس دست بردار، من بالدارم، سالدارم و تجربه دارم، به کندو رفتن برايت گران تمام مي شود و ممکن است خودت را به دردسر بيندازي.»
مورچه گفت:«اگر مي تواني مزدت را بگير و مرا برسان، اگر هم نمي تواني جوش زيادي نزن. من بزرگتر لازم ندارم و از کسي که نصيحت مي کند خوشم نمي آيد.»
بالدار گفت:«ممکن است کسي پيدا شود و ترا برساند ولي من صلاح نمي دانم و در کاري که عاقبتش خوب نيست کمک نمي کنم.»
مورچه گفت:«پس بيهوده خودت را خسته نکن. من امروز به هر قيمتي شده به کندو خواهم رفت.»
بالدار رفت و مورچه دوباره داد کشيد:«يک جوانمرد مي خواهم که مرا به کندو برساند و يک جو پاداش بگيرد.»
مگسي سر رسيد و گفت:«بيچاره مورچه، عسل مي خواهي و حق داري، من تو را به آرزويت مي رسانم.»
مورچه گفت:«بارک الله، خدا عمرت بدهد. تو را مي گويند «حيوان خيرخواه!»
مگس مورچه را از زمين بلند کرد و او را دم کندو گذاشت و رفت.
مورچه خيلي خوشحال شد و گفت:«به به، چه سعادتي، چه کندويي، چه بويي، چه عسلي، چه مزه يي، خوشبختي از اين بالاتر نمي شود، چقدر مورچه ها بدبختند که جو و گندم جمع مي کنند و هيچ وقت به کندوي عسل نمي آيند.»
مورچه قدري از اينجا و آنجا عسل را چشيد و هي پيش رفت تا رسيد به ميان حوضچه عسل، و يک وقت ديد که دست و پايش به عسل چسبيده و ديگر نمي تواند از جايش حرکت کند.
مور را چون با عسل افتاد کار ------- دست و پايش در عسل شد استوار
از تپيدن سست شد پيوند او ----------دست و پا زد، سخت تر شد بند او
هرچه براي نجات خود کوشش کرد نتيجه نداشت. آن وقت فرياد زد:«عجب گيري افتادم، بدبختي از اين بدتر نمي شود، اي مردم، مرا نجات بدهيد. اگر يک جوانمرد پيدا شود و مرا از اين کندو بيرون ببرد دو جو به او پاداش مي دهم.»
گر جوي دادم دو جو اکنون دهم -------- تا از اين درماندگي بيرون جهم
مورچه بالدار از سفر برمي گشت، دلش به حال او سوخت و او را نجات داد و گفت: «نمي خواهم تو را سرزنش کنم اما هوسهاي زيادي مايه گرفتاري است. اين بار بختت بلند بود که من سر رسيدم ولي بعد از اين مواظب باش پيش از گرفتاري نصيحت گوش کني و از مگس کمک نگيري. مگس همدرد مورچه نيست و نمي تواند دوست خيرخواه او باشد.»
دشنام .. بعد از اين که گفته شد..
موقعيت .... بعد از اين که از دست رفت
و زمان... بعد از اين که گذشت و سپري شد